تبليغاتX
log
log
می نویسم از دل تو بیا شعری بخوان

می نویسم از دل تو بیا شعری بخوان

ترانه.........کاش تو رو نمی سرودم........ترانه

تو یه احساس عجیبی،که فقط خدا میدونه

کی تورو ازم میگیره؟نه خدا هم نمی تونه

جز خودت هیشکی نمیشه،شبیه اونی که میخوام

تو دلت کی خونه کرده،که داره تنگ میشه هی جام

میشنوی صدا رو یا نه؟صدای فاصله ها رو

کجای دلم بزارم،دل بریدن شما رو؟

داره هر ثانیه قلبت دور و دورتر میشه بازم

کلبه ی عشقم و بی تو، مگه میشه من بسازم؟

یخ زده  تو قلبت انگار،اونهمه غنچه ی احساس

یعنی تو هستی و قلبم،اینهمه بیکس و تنهاس؟

نه عوض شدی و دیگه،یه نگاتم مال من نیست

دیگه ردپایی از تو،حتی توی فال من نیست

دیگه از هر چی شبیه من و یادمه بیزاری

دیگه حتی توی کیفت،عکسی از من نمی زاری

می خوای از قصه ام جدا شی،خودم از دلت شنیدم

دل بریدنت رو حتی ، توی خوابم نمی دیدم

چرا هر چی می نویسم،دلم آروم نمی گیره؟

به خدا کارم تمومه،کسی دستاتو بگیره

باز منو ببخش ترانه ، شاعر خوبی نبودم

وزن تو دوباره غم شد،کاش تورو نمی سرودم 

 


برچسب‌ها: ترانه عاشقانه
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 3:2  توسط وحید بیاتی  | 

این حرف آخر است ... بانو برو، ، ، برو

 

غارتگر دلم بانو به تو سلام

روزت قشنگ و خوش ایام تو به کام

از حال من نپرس تو با خبر تری !

هنوز همان منم ... عاشق ،مطیع و رام

برعکس تو عزیز که در حوالی ات

بوی غریبه ای  رسیده بر مشام

چشمان تو شده شبیه حادثه

یک حادثه پُر از تکرار غصه هام

اشکم پُر از تو وُ ،سوار غصه ها

دلتنگ و منتظر ،،، نه فکر انتقام!

صندوق زرد پست انگار پُر از تو شد

وقتی که قاصدک نشست بر پشت بام

سکانس استرس ،،، دوباره زنگ در

از قلب ِ تو رسید...یک نامه یک پیام

در سطر اولش صد فحش و ناسزا

با وزن و قافیه ! بی عرضه، بی مرام !

گفتی که ما شدی دیگر بدون من

پیام تند تو عین خود ِ جُذام

سکانس بعد من حسی پُر از سوال

سیگاری بر لب و آهنگ بی کلام

تمام آن همه ، خاطره به درک !

عزت زیاد برو سایه ات مستدام

این حرف آخر است ...  بانو برو، ، ، برو

آخرِ سطر تو  . . . یک نقطه و تمام
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 5:51  توسط وحید بیاتی  | 

در ابتدای معادله ی تو ، گیر می کنم

من این یوسف و دانیال را هم آخر پیر می کنم

از بس که تو را در خواب خودم تعبیر می کنم

پاک میکنم تو را هزار بار از بین خاطرات

و دوباره در گوشه ی دلم تکثیر میکنم

با اینکه معادلات عشق را فوت ِ آب هستم

در ابتدای معادله ی تو ، گیر می کنم

برگرد و تکه های دلم را از زمین بردار

قسم به گونه های خیس ِ تو تغییر می کنم

دوباره بغضت پُر از بوسه های من می شود

ببین تمام اشک های تو را تبخیر می کنم

غم می بارد و سقف ِ عشقمان چکه می کند

این خانه را با حضور تو تعمیر می کنم

کوه نمی کنم و کوه می شوم تا تکیه کنی

شیرین من باشی فرهاد را هم تحقیر می کنم

تو در سپاه دشمنی و من با سلاح ِ عشق

تمام ِ سرزمین ِ دلت را تسخیر می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 22:11  توسط وحید بیاتی  | 

برای تو یک سیب ِ سرخ می شوم . . . حوا

حرف که می زنی  بی اراده لال می شوم

آرزوی پرواز می کنی ، بال می شوم

 

قهوه ی غزلهایم را سَر که میکشی

کنج ِ فنجان ِ قهوه ی تو فال می شوم

 

از ماضی ِ بعیدت عبور که می کنی

آینده ات،گذشته ات . . . و حال می شوم

 

اگر هوای دلت کمی سرد شد . . . نترس !

نترس که برای دل ِ تو شال می شوم

 

برای بوسه بر لبت چاره ای دارم !

ببین که کنج ِ لبهای تو خال می شوم

 

برای تو یک سیب ِ سرخ می شوم . . . حوا

برای دیگران همیشه کال می شوم

 

با تو من به حوالی بهشت می رسم

بی تو به عمق ِ فاجعه ارسال می شوم

 

تو چقدر شبیه آرزوهایم هستی !

نرو که با آرزوهایم چال می شوم

 

آنقدر از نبودن تو غصه می خورم

موهایم سفید و شبیه زال می شوم

 

درب دلم همیشه به روی تو باز است

تشریف اگر بیاوری خوشحال می شوم

 

غزل دلم را قلقلک می دهد . . . با تو

بهترین غزلسرای امسال می شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 19:34  توسط وحید بیاتی  | 

(((غزل)))......... مستی ِ عشقم از سرت ، ببین چگونه می پَرَد !

با دشمنان ِ من دلت ، ببین چگونه می چَرَد !

این عشق ِ فربه را رقیب ، ببین چگونه می دَرَد

 

قلب ِ تو با اشاره ای ، هستی ِ قلبم را فروخت

حالا نگاه ِ دیگری ، ببین چگونه می خَرَد !

 

ای یار ِ بی وفای من ، با آشنا چه می کنی ؟

قلب ِ تو را غریبه ای ، ببین چگونه می بَرَد !

 

با بوسه های سرد ِ او ، اکنون تو گرم و سرخوشی

اما تو چشمان ِ مرا ، ببین چگونه می تَرَد !

 

گفتی که از شراب ِ عشق ، از خود تو بی خودی هنوز

مستی ِ عشقم از سرت ، ببین چگونه می پَرَد !

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 20:17  توسط وحید بیاتی  | 

ماهی ِ عیدم می خواست اسیر ِ دریای دلت باشد

 

جای خالی تو روی هفت سین دلم داد می زند

وقتی که غم برایت، کباب ِ دلم را باد می زند

 

وقتی که برای دلم آرزو داری صبوری را

از روی اجباربینِ سین هایش،دلم یک صاد می زند

 

من و ماهی ِ عید به یاد خاطراتت اشک میریزیم

و سمفونی قلب ِ تو ،فقط ریتمهای شاد می زند

 

پنهان شدی شاید نمی دانستی آفت ِ رفتنت

بر پیکر ِسبزه ی عیدِ من، یک زخمِ حاد می زند

 

ماهی ِ عیدم می خواست اسیر ِ دریای دلت باشد

افسوس که دلت مُهری، با طعم ِ...برو،،،آزاد... می زند

 

 

پیشاپیش عیدت مبارک، شاید نباشم زمانی که

لبان ِ تو یا مقلب القلوب را فریاد می زند
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 19:23  توسط وحید بیاتی  | 

سی دی عشق مرا رایت کنید

دلبــرم را ســوار برکــایـت کنیــد

به باند ِ دل ِ من اینـــــوایـت کنیــد

جـای قلــبم در دلــش تنـــگ شـده

بیـت مــن را لااقــل بایــت کنیـــد

چاره ی تسکین قلبم قرص نیسـت

ریـتم قلبـش را کمـی لایــت کنیــد

وای ! بد سکتور شده هارد ِ دلـم !

سی دیِ عشــق ِ مرا رایــت کنیــد

روزهــای مــن شبیــه شـب شـــده

چــاره ای بـرای ایـن نایــت کنیــد

بـا رقــیبــم یــار همــسنــگر شــده

دوش به دوش من کمی فایـت کنید

در نبــردم با دلــش ایــن روزهـــا

پرچمــش را انـدکـی وایـــت کنیــد

دوستــان بـا یـک نظـر،بـا امـتیــاز

این غــزل را شهره ی سایـت کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 8:43  توسط وحید بیاتی  |